+ عیبی نداره...

سلام روزای قشنگه دلتنگی.بازم بی تو بودن ویه بغض کهنه...عیبی نداره.
سلام شبای بی خیالی وبازم بهونه ی یه جای خالی...عیبی نداره.
عیبی نداره ک بی وفایی..عیبی نداره ک نیستی..عیبی نداره ک تنهام..عیبی نداره ک بارون بهاری تند تند مهمون چشمامن..عیبی نداره ک زدی زیر قولات..عیبی نداره ک منتظرم گذاشتی..
عیبی نداره ک مغروری..عیبی نداره ک سردی..عیبی نداره ک نامهربونی..
ازخنده های اجباری تا حرفای تکراری...!از شبای بی ستاره تا تموم روزای بی خاطره...!
عیبی نداره ک امیدوارم هنوز..عیبی نداره ک..عیبی نداره ک بازم بیشتر از همیشه عاشقتم..هیچکدوم عیبی نداره...!!! 

                   

نویسنده : mahya ; ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳٩٢/۳/٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ حس آرامش

...

روزای سخت بی تو بودن آهسته آهسته رفتن...اشکای دلتنگی دونه دونه سرازیر شدن تا اینکه بیای....بیای با یه دنیا خوشبختی...یه عالم قشنگی...یه آسمون پر ستاره....خوش اومدی عشقم...
دلم میخواد فقط سکوت کنم واس شنیدن حرفای نگفته ت.چقدر آشناست حرفای عاشقی...
دیگه هیچ چیز مبهمی وجود نداره ...دیگه دلتنگی نیست...انتظار رفت ...واسه همیشه...عشقم چقدر خوبه که هستی...
چقدر حس قشنگیه حس بودن...چقدرقشنگه وقتی  تو چشات خیره میشم و دنیا مال من میشه...چقدر قشنگه با یه لبخندت همه ی غصه های عالم
میمیرن...چه حس قشنگیه بودنت...خوش اومدی عشقم..

نویسنده : mahya ; ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ ; شنبه ۱۳٩٢/۱/۱٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ هنوز یادته...؟

...

این اواخر دیگه دلم به نوشتن نمیره! انگار همش تکراری شده...جدایی...دلم گرفته عشقم...!نه از تو...از همه ی اون روزایی که زود رفتن...ان روزایی که نمیخواستن خوشحالی من و تورو باهم ببینن!ازون ثانیه هایی که فقط بفکر خودشون بودن و از دل منوتو بی خبر...!ازون ساعتی که نتونستم واس بیشتر موندن کنارت نگهش دارم!ازون خورشیدی که مارو باهم میدید ولی بازم غروب کرد...!ولی بارونو دوس دارم ... چون بعد از مادوتا تنها کسی بود که از جداییمون گریه کرد... ی ا د ت ه ؟ ؟
فکنم از وقتی دلم از همه ی اینا گرفت فهمیدم که دلبستم...شاید از وقتی که دیدم نمیتونم تو چشات خیره شم... ی ا د ت ه ؟ ؟ آره عشقم از وقتی قلب بی احساسمو با مهربونیات نوازش کردی فهمیدم که هنوز قلبم از سنگ نشده...هنوز جایی واس دوس داشتن هست...از وقتی دلواپسی نگاتو دیدم فهمیدم که تو ام دلبستی... ی ا د ت ه ؟ ؟
ثانیه ها بهم رحم نمیکنن...اینبار آهسته تر از همیشه تو جاده ی زندگیم قدم میزنن...زودتر برگرد...تنهایی دووم نمیاری ...بذار باقیشو با هم بریم...!

نویسنده : mahya ; ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳٩۱/۱٢/٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ دلواپسی

...

روزا و شبام شده مرور خاطرات باتو بودن. بغضی که اجازه شکستن نداره .سکوتی که داره خفم میکنه. زمزمه ای که فقط میگه صبر...میدونم نوشته هامو میخونی.میدونم از حالم خبر داری.قفط نمیدونم چرا کنارم نیستی...
دلم واست تنگ شده...واس همه ی لحظه های با تو بودن.واس روزایی که هر دوتامون فقط میخواستیم قشنگ باشن.واس آرامشی که 18 شبه ازم دورشده...دلهره ی خیانت که بعضی وقتا میفته به جونم جوری که انگار یه نفر بهش گفته فقط نابودش کن...ترسی که هر روز بهم میگه حق نداری عاشق شی...دستی که به دلم اشاره به سکوت میکنه...اشکی که تو چشمام خشک میشه...میدونی تنها کاری که تو این موقع ها میکنم چیه؟میگم خدا غلط کردم...اشتباه کردم...دست خودم نبود...فقط راحتم کن...نمیدونم چرا هر چی میخوام نمیتونم ...رفتی تو وجودم...خودت ... عشقت ...
راستی...خیلی دوست دارم.

نویسنده : mahya ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩۱/۱٢/۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ قشنگی لحظات

...

گذشتن زمان واس انتظار داره عادی میشه.دیگه لحظات آخر پر از اشک وتردید...یه وقتایی بجای عقربه های ساعت چشمای تورو میبینم وگاهی وقتا هیچی.
این دقیقه های آخر هر چی میخوام متنفر شم نمیشه شاید دوست داشتنت نمیذاره...
هم میخوام بشه هم میخوام نشه...هم میدونم هم نمیدونم...هم تو قلبمی هم نیستی...هم عاشقم هم متنفر...اینکه چقد از رفتنت میگذره مهم نیس!من فقط احساس میکنم گم شدم تواین لحظات آخر...قراره چی بشه؟
همه چی داشته باشی و انگار هیچی نداری!همه باشن وانگار هیچکی نیست!از یه طرف امید به قشنگی وصال ورویاهای جور واجور!از یه طرف ترس از نبودن و زندگی بی تو...!واقعا این لحظات لحظه های اتنظار وحشتناکه...هرچه قدرم نخوای به روت بیاری که دلت غوغاست.هر چه قدرم دم از بی خیالی بزنی ...!راهی نیست باید دلو زد به دریا...به آسمون...به دو....ر ترین نقطه ای که نمیشه دید...!

نویسنده : mahya ; ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۳٩۱/۱۱/٢٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ دل شکسته

....


از وقتی رفتی نگاهم موند به در ودیوار. ذهنم به سوالایی فکر میکنه که هزار تا جواب بی رحم واس خودشون دارن.پنج روز از جدایی ما به اندازه ی سالها برام گذشت.انگار دنیا میخواد با عشقی که بهت دارم ذره ذره جونمو ازم بگیره.
دنیای پر ازدروغ و اشتباه من تنها حقیقت بی اشتباهی که داشت عشق پاک تو بود.پشیمونی زیاد داشتم ... اشتباه زیاد داشتم ...ولی تنها اطمینان فکر و قلبم عشق تو بود و...بس.
خدایا به بن بست خوردم همه ی درا بسته ست!همه ی راه ها تاریکن!میترسم.میترسم تو این ندونستنا گم شم.گوشام چیزی نمیشنوه.چشام هیچی نمیبینه.آسمون دلم فقط میباره.نمیدونم چیشد؟چرا رفت؟چرا تنها شدم؟صبرم کجا رفت؟تحملم؟این من نیستم...!خداایا خیلی خستم...انقدر که میخوام بخوابم وهیچوقت بیدار نشم.
شکستم...نه فقط قلبم...همه ی وجودم شکست و خرد شد...

نویسنده : mahya ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۳٩۱/۱۱/٢۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ انتظار

...

در آرزوی وصالت ثانیه ها را قدم زدم تا نکند لحظه ای به یادت نباشم.انقدر گریستم تا دریای نگاهم خشکید.تنهایی را با همه ی وجود در آغوش کشیدم چون بی تو بهنرین همدم روز های من است.
نگران عمق احساسم نباش! عشقم انقدر عمیق شده که دیگر به افسانه ی لیلی ومجنون وشیرین وفرهاد هم باید خندید.
انقدر میمانم ومیمانم که خداهم خسته شود و انتها را از عشقمان برگیرد.در جاده ی بی انتهای عشقت آنقدر مینشینم که زمین زیر پاهایت تو را به سمتم بکشاند از خروشم دریا در حسرت بماند واز اوجم آسمان هشتم هم بلرزد.
با همه ی ....!
بی اندازه دوستت دارم دنیای من.

نویسنده : mahya ; ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳٩۱/۱۱/٢٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ تقدیر

....

تقدیر یعنی سرآغاز بی پایان یعنی جاده ی بی انتها یعنی سکوت پر از هیاهو.میدانم و مدت زیادی ست که میدانم و درک میکنم.در اوج پریشانی لحظه های تنهاییم میدانم که در مقابل ثانیه به ثانیه ی نفس هایت هیچم!میدانم که در مقابل هر صدای قلبت مهر سکوتی هستم بر فریاد های عاشقامه ی دلم.میدانم که در مقابل طوفان وجودت نسیم سردی بیش نیستم.اما این را هم میدانم که در هر جای دنیا که باشم آسمان و هر آنچه در آن است مال من است.میدانم از آن هوایی استشمام میکنم که نفس تو در آن جریان دارد به آن خورشیدی مینگرم که نگاه تو در آن منعکس شده و خدایی که در قلب هر دویمان است.
اما هیچکاه دلیلی بر تقدیر نیافتم دلیلی بر بودنش وباختن در مقابلش!
تقدیر شروع سراغازیست که هیچ پایانی ندارد ونخواهد داشت به غیر ازتو!کاش میدانستی هر صبح به امید دیدارت چشم از هم میگشایم کاش میدانستی گام هایم را از پس عبورت بر میدارم کاش میدانستی که از بودن در کنارت هراسی دارم و از دوریت دردی.
داشتنت را بار دیگر در لیست آرزو های در انتظار تقدیرم مینویسم برای بار بی نهایت.
شاید روزی به پایان برسد این انتظار کشنده با بودنت یا رفتم...

نویسنده : mahya ; ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۳٩۱/۱۱/٢۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک


← صفحه بعد