....

تقدیر یعنی سرآغاز بی پایان یعنی جاده ی بی انتها یعنی سکوت پر از هیاهو.میدانم و مدت زیادی ست که میدانم و درک میکنم.در اوج پریشانی لحظه های تنهاییم میدانم که در مقابل ثانیه به ثانیه ی نفس هایت هیچم!میدانم که در مقابل هر صدای قلبت مهر سکوتی هستم بر فریاد های عاشقامه ی دلم.میدانم که در مقابل طوفان وجودت نسیم سردی بیش نیستم.اما این را هم میدانم که در هر جای دنیا که باشم آسمان و هر آنچه در آن است مال من است.میدانم از آن هوایی استشمام میکنم که نفس تو در آن جریان دارد به آن خورشیدی مینگرم که نگاه تو در آن منعکس شده و خدایی که در قلب هر دویمان است.
اما هیچکاه دلیلی بر تقدیر نیافتم دلیلی بر بودنش وباختن در مقابلش!
تقدیر شروع سراغازیست که هیچ پایانی ندارد ونخواهد داشت به غیر ازتو!کاش میدانستی هر صبح به امید دیدارت چشم از هم میگشایم کاش میدانستی گام هایم را از پس عبورت بر میدارم کاش میدانستی که از بودن در کنارت هراسی دارم و از دوریت دردی.
داشتنت را بار دیگر در لیست آرزو های در انتظار تقدیرم مینویسم برای بار بی نهایت.
شاید روزی به پایان برسد این انتظار کشنده با بودنت یا رفتم...